به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، تیمور آقامحمدی در بخش آغازین جلسه هماندیشی نویسندگان ایران که به همت دفتر داستان مرکز آفرینش ادبی حوزه هنری در کارستان بهارستان برگزار شده بود، گفت: سال گذشته دو جنگ را پشت سرگذاشتیم و اگر در جنگ اول با دو کشور به طور مستقیم درگیر بودیم، در جنگ رمضان با ۱۵ کشور نبرد داشتیم و این اتفاق بزرگ و رویداد مهمی است.
وی ادامه داد: ما نویسندگان که بیرون میدان هستیم گاه از خود میپرسیم که من چه نسبتی یا جنگ دارم؟ آیا نوشتن به کار این روزهای ما میآید؟ اینها پرسشهای مهمی و گاه وجودی است که باید به آن فکر کنیم. بر همین اساس قرار است در این جلسه هر نویسنده نسبت خود را با جنگ بیان کند.
هادی عبدالوهاب مسئول میز جنگ دفتر داستان نیز اظهار کرد: ایده ما در این طرح این بود که سراغ خارج از مرزها و کشورهایی مثل لبنان و افغانستان و عراق که درگیر جنگ هستند برویم ولی با آغاز جنگ ۱۲ روزه خودمان سریع با آن مواجه شدیم. مهمترین مسئلهای که بعدها میز داستان با آن مواجه شد این بود که ایدهها و قصهها در دسترس بودند و نیاز به تحقیق و سفر وجود نداشت ولی نویسنده کم بود. نویسندهای که شاید عادت کرده بود به این کلیشه که «نویسنده باید از حادثه فاصله بگیرد تا بتواند بنویسد»!
وی ادامه داد: یکسری از نویسندگان شروع کردن یه شکستن این کلیشه و از خاطرات و مشاهدات خودشان کار را آغاز کردند ولی هرچه پیش رفتیم دیدیم که خاطرات مایه داستانی ندارند و بعد از مدتی هم جنگ دوم شروع شد و ما دچار نوعی شوک شدیم که هرچقدر هم بنویسیم آیندهای نیست که کسی آن را بخواند. نویسندهای که در چنین شرایطی حتی نمیتواند گزارش بنویسد چه برسد به داستانی که روایت حادثه باشد! بنابراین با این جلسه خواستیم دریچهای به سوی نویسندگی جنگ داشته باشیم.
بزرگترین آفت
جواد موگویی که از حاضران در این جلسه دورهمی بود، گفت: کپ کردن در چنین شرایطی وجود دارد ولی به نظرم چه مستندسازان و چه نویسندگان از مسیر اصلی منحرف شدهاند، یعنی مسیر جنگ در فضای ذهن ما به اینکه کی رهبر میشود، جنگ چه زمانی تمام میشود، مذاکره میشود یا نمیشود محدود شده و این اجازه نمیدهد کسی قدم بردارد.او ادامه داد: اتمسفر فضای سیاسی جبهه بر ذهن همه تأثیر گذاشته و این برای مستندسازان و نویسندگان سمّ مهلک شده و خیلی نیاز به جستجویش نیست. این بزرگترین آفتی است که باید ذهنمان را از آن دور کنیم.
موگویی تاکید کرد: ما نباید اشتباه هشت ساله را تکرار کنیم و آن هم این است که روایت ایثار، شهادت، روایت آزادگی، روایت نظامی کردیم و نه روایت اجتماعی از جنگ. ما گزارش اجتماعی از جنگ هشت ساله نداریم و یکی از دلایلی که سریال «وضعیت سفید» همه را به وجد آورد این بود که گزارش اجتماعی میداد و مشاهدات و تجربیات شخصی آقای مقدمدوست به عنوان نویسنده و حمید نعمتالله به عنوان کارگردان بود.
وی افزود: اشتباه هشت ساله یا اشتباه جنگ سوریه را نکنیم که فقط سراع مدافعان حرم رفتیم. این جنگ به قدری بزرگ است که روایتهای اجتماعی در حال جا ماندن هستند.ما الان نمیدانیم کسانی که خانههایشان بمب خورده کجا هستند، چجوری روزگار میگذرانند، ولی ما درگیر لانچر و موشک و مذاکره شدهایم. به نظرم الان وقت آن است که یک نفر به میان آوارگان برود و وضعیت سفید امروز را برای بیست سال بعد گزارش کنیم. ضمن اینکه این جنگ در حال اجتماعیشدن است و ۹۰ میلیون در حال زندگی هستند و هنوز هم جنگ سر سفره مردم نیامده و کافهها و باشگاهها باز است. بر همین اساس پشت جبهه، خودش جبهه است و ۱۸ و ۱۹ دی طرح عملیاتی بود که جزو جبهه است و مردم بخشی از طرح عملیاتی جبههاند.
موگویی بیان کرد: این جنگ متفاوت از جنگ هشت ساله است و خانه به خانه و اجتماعی شده است و نباید از روایت اجتماعی غافل شد. گفتن از لانچر دیر نمیشود ولی روایت اجتماعی دیر میشود. در ادامه این جلسه، یکی از بانوان نویسنده از ضرورت روایت خیابان و تولید آثاری یا محوریت زن سخن گفت.
هادی مقدمدوست نیز گفت: خط مقدم بین زندگی مردم و زندگی اجتماعی آنها است و این اساسا اجتنابناپذیر است مگر اینکه مواضعی روایت شود که زندگی اجتماعی در آن نمودی نداشته باشد. ولی توجه به مضامین هم مطرح است، اینجا آنچه باعث نزدیک شدن نویسنده برای خلق داستان و رمان میشود، موضوع زاویه دید است این که من چکار کنم برای دفاع، یک زاویه دید است.
وی اظهار کرد: اینکه نویسنده دنبال کوک کردن خود برای نوشتن باشد این کپکردگی را میشکند. طبیعت رمان و داستان زمانبر است ولی گمان میکنم رجوع به قالبهای متفاوت داستان میتواند برای رسیدن به نتیجه کمککننده باشد و حتی ممکن است در کوتاه کردن زمان و میزان استقبال هم موثر باشد. به نظرم اگر روی قالبهای متفاوت ایدهپردازی شود و هرکس داستان کوتاه متفاوت بنویسد میتواند از سوی جمع، ما را زودتر به نتیجه برساند.
محمود جوانبخت نیز در بخش دیگر این جلسه عنوان کرد: در جنگ اخیر برداشت ما این است که با ایران قوی مواجهیم و کسی فکر نمیکرد اینطور ظاهر شویم و چنین دفاع جانانهای داشته باشیم. در این جنگ چهل روزه ما چهرهای از برخی افراد دیدیم که فکرش را هم نمیکردیم و زمان آن است که نویسندگان شجاعانه عمل کنند.
معصومه امیرزاده که دیگر نویسنده حاضر در این جلسه هماندیشی بود ضمن اشاره به کارهایی که طی این ایام انجام داده گفت: داستاننویسی زودبازده نیست اما به یکسری کلمات، داستانک و جملات نیاز است که رگباری تولید شود. در این میان حوزه هنری میتواند مانورهایی برگزار کند تا برای تولید محتوا و انتشار در فضای مجازی دستورزی کند.وی همچنین در سخنانش به ضرورت دسترسی نویسنده به سوژهها اشاره کرد.
در ادامه، بهزاد دانشگر مدیر دفتر داستان اظهار کرد: ما باید به مدلی برسیم که فاصله زمانی نویسنده و جامعه کم شود. اگر لیست کنیم بعد از شهادت حاج قاسم سلیمانی به قدری اتفاقات اجتماعی سیاسی زیاد است که نمیرسیم از همه وقایع بنویسیم. او از دوستان خواست که از تجربیات بگویند تا به مدل زودبازدهتر برسند.
عدم چابکی در مدیریت فرهنگی
شهرام شفیعی که دیگر نویسنده حاضر در این نشست هماندیشی بود به تعجبها و نقدهایش اشاره کرد و افزود: ما در حال بازی خوردن درباره سلبریتیها و پرداختن به آنها بدون توجه به اینکه معماران فرهنگی مملکت چه کسانی بوده و هستند، هستیم. پرداختن شهرداری یه مشاهیر فرهنگ و هنر در یک عرصه خاص کافی نیست. نکند غافل شویم که کار کجا در حال اتفاق افتادن است و حمایتی از هیچگونه حوزههایی که در آنها کار میشود، نداشته باشیم. من تعجب میکنم که ما در میادینمان اجرای موسیقی سمفونیک و حماسی نداریم، در میدانها نقاشی هنرمندان ما را به نمایش نمیگذارند یا ملاقاتی بین معلمان دوره ابتدایی با نویسندگان ادبیات کودک یا بزرگسال نداریم.
وی با بیان اینکه در عرصه مدیریت فرهنگی یک نوع عدم چابکی را شاهد هستیم، عنوان کرد: اتاق فکری لازم است که فرهنگ چندهزار ساله چطور پرداخته، دیده، واز آن بهرهبرداری شود. فکر میکنم نویسندگان به عنوان دغدغهمندان فرهنگی، جایی لازم دارند تا اظهارنظر داشته باشند و عرصههای مختلف فرهنگی غیبتشان حس نشود.
شفیعی گفت: کشمکش اصلی جامعه ما چیست موضوعی است که به آن پرداخته نشده و لازم است درباره آن اظهارنظر شود. اینکه چطور به این کشمکش بپردازیم و اینکه با چه فنون و تدابیری پرداخته شود، لازم به بحث است. نیاز است دوستان داوطلب اختیارات یا امکاناتی در اختیارشان قرار گیرد تا به عنوان منتور از جامعه مواد خام بگیرند و داوطلبان و اهالی نوقلم را آموزش دهند و کارگاه مستقل مرتبط به هم داشته باشیم.
در ادامه این دورهمی، علیاصغر عزتیپاک نیز گفت: ما نویسندگان جریان انقلاب اسلامی این سالها فراز و نشیب زیادی را از سر گذراندهایم ولی الان ما محقترین جریان ادبی کشور هستیم و هر حرفی میزنیم حتما حرف حق است چون در حال دفاع از مردم و کشور هستیم. بنابراین نباید کسی ساکت بماند یا منتظر اتفاقات فردا باشد. این یک برهه مهم تاریخی است و نام کسانی که در این دوره حرف زدهاند بر پیشانی تاریخ ثبت و خواهد درخشید.
وی ادامه داد: در ماجرای میناب یقه غرب و آمریکا دست ماست و ما با پرداختن به این جنایت، باید به هزاران زبان، به هزاران نحو و با هر قالبی آن را روایت کنیم. باید جریانی شکل گیرد و ما مسئله میناب را رها نکنیم. ماجرای میناب شرم تاریخی برای غرب خواهد بود و ما نباید از آن غافل شویم.
سپس منصوره مصطفیزاده بیان کرد: در فضای کودک و نوجوان در سالهای اخیر بیش از هرچیز کتاب ضد جنگ و کتاب طرفدار سکوت در برابر تجاوز، تولید شد ولی چند سالی است که محتواهای متفاوتی در حال تولید است و نویسندگان جوانی در حال ورود به این عرصه هستند که کارهای خلاقانه خوبی تولید کردهاند و اگرچه گاه در قالب کتاب منتشر نمیشود اما به عنوان محتوا دست به دست میچرخد. لذا چابکی که در ادبیات بزرگسال وجود ندارد در ادبیات کودک است و خود نوجوانان در حال تولید داستان هستند و اینها اتفاقات خوبی است.
وی ادامه داد: منتطر ماندن برای ساماندهی مدیریتی ممکن نیست و هرکس در لحظه کار را باید خود انجام دهد و من امیدوارم در حوزه کودک و نوجوان اتفاقات بزرگتری بیفتد.در ادامه جلسه مصطفی جمشیدی از تولید اثری با موضوع میناب خبر داد و گفت: گرفتاری سینمای ما واقعیتزدگی مفرط آثار است. آثار باید محصول ذاتی هنرمند باشد. برای مثال میناب باید دغدغه خود هنرمند باید باشد. نویسنده خودش با آثارش نباید بگذارد که میناب فراموش شود.
داود امیریان بیان کرد: الان وقت نوشتن است و سیر ماجراها به قدری پشت سرهم است که اطرافمان پراز سوژه و ماجراست.وی پرداختن به مردم در داستانها و ماجرای میناب را ضروری دانست و اظهار کرد: باور به نسل تازه بسیار مهم است و الان هم باید این اتفاق افتد و به نو قلمها اطمینان کنیم چراکه باید خون تازه وارد رگهای ادبیات شود.
مهدی کفاش نویسنده دیگر حاضر در این محفل گفت: فکر میکنم در قالب داستان به طیفی که شهرها را رها کردهاند و نمیخواهند واکنش نشان دهند؛ پرداخته شود. زندگی در جنگ را باید بشناسانیم اگرچه جنگ هنوز شروع نشده است. ما با جنگی روبهرو هستیم که اولین جنگی است که وابسته به عناصر انسانی نیست. ما تجربه این شکل جنگ را نداشتهایم و باید بتوانیم آن را درک کنیم و نشان دهیم. در خصوص نوشتن از جنگ من معتقدم که ما باید از خبر گذر کنیم و اِطلاعات ما تهنشین شود و به تحلیل برسیم تا نگاهمان عمق پیدا کند.
در بخش دیگر این هماندیشی علیرضا برازنده اظهار کرد: یکی از منابع مهم برای نوشتن، روزنوشتها میتواند باشد که از رفتن از میادین بدست آمدهاند.
وی بر ضرورت رصد دیگر نویسندگان تاکید کرد و یادآور شد: الان فرصت یادداشتنویسی و ثبت خاطرات است که میتواند نطفههای کوچک برای شکلگیری داستانهای بزرگ باشد.حمید بابایی که دیگر نویسنده در این جلسه بود مهمترین مسئله در وضعیت فعلی را زندگی کردن دانست.
مهدی کاموس نیز اظهار کرد: این جنگ پیشینه ادبی ندارد و جنگ نسل پنجم است که فناوری در آن نقش دارد و فرماندهان در آن کشته میشوند، میگویند از قبل کجا را میزنند. بنابراین لازم است در این زمینه پیشقلم شویم. این جنگ شناختی و چند بعدی است و ما دیالوگ نداریم و جای خالی سلبریتی و یکطرفه بودن روایت را نویسنده پر میکند، بنابراین نیاز یه نویسنده خط شکن است.
محمد رودگر نیز بیان کرد: در ادبیات داستانی با اینکه اتفاقات سریع رقم میخورد ممکن است نویسنده نتواند بندیسد. او ادامه داد: ذات غربی داستان و رمان ما را مجاب به پژوهش میکند و آنچه در میدان رخ میدهد با ذات غربی رمان قابل بیان نیست. وی دشمن شناسی و ضرورت شناخت او را مطرح کرد و به ارتقای سواد دشمن شناسی و خودشناسی برای داستاننویسی تاکید داشت.
حبیب احمدزاده گفت: ماچیزی تعریف نکردیم که مشخص کنیم چه جنگ و صلحی خوب است که شهادت خودکشی تعبیر نشود و نتانیاهو صلحطلب نشود! پس اولین کار تعادل پیدا کردن است که مهم است. ما حرف زدن با دنیا را تمرین نکردهایم. بخاطر همین هم پیامهای ما با نسل جدید ارتباط برقرار نمیکند. ما نباید منتظر فرصت شویم تا شرایط مهیا شود چون جهان منتظر حرف درست ماست. ما جرات حرف زدن با هم را نداریم!
وی در پایان تصریح کرد: من سعی کردم روزشمار جنگ را از نبرد و زیرآتش برای افراد مختلف جهان بفرستم. مثلا یکی از آنها یک خاخام بود که با ایمیل به من جواب میداد و این داستان زنده بود. حسینی ناشر مهرستان در پایان این جلسه پیشنهاد نوشتن برای بچه های میناب داد.
نظر شما